تبليغاتX
دوشیــــــــــــزه
دوشیــــــــــــزه ای که یک چند قدمی داخل من مهمانی---قدمت خوش بپذیرم که تو یک انسانی
حافظ

 

دلبر جانان من برد دل و جان من

برد دل و جان من دلبر جانان من

از لب جانان من زنده شود جان من

زنده شود جان من از لب جانان من

اين دل حيران من واله و شيدا توست

واله و شيداي توست اين دل حيران من

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:22 توسط دوشیزه |
حلقه

 

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

 

راز این حلقه که در چهره او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت :

حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است

 

همه گفتند : مبارک باشد

دختر گفت : دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سال ها رفت و شبی

 

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روز هایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

 

زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است

 

فروغ فرخزاد

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:59 توسط دوشیزه |
گل من

 

گل من خبر نداری  دل گلدونت می گیره

اگه پژمرده باشی گلدونت برات بمیره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

 


تو را تا اوج می خواهم

برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم

دلم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم

تو هستی در وجود من تو را هرگز نمی رانم

 


 

تو را از بس زلالی دوست دارم

تو رااز بی مثالی دوست دارم

اگرچه شاخه گلی هم ندارم

تو را با دست خالی دوست دارم

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 14:57 توسط دوشیزه |
شعری از فریدون مشیری

بي تو، مهتاب شبي، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد: تو به من گفتی:

" از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینه عشق گذران است،

 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی ازاین شهر سفر کن"

با تو گفتم: حذر ازعشق؟- ندانم

سفرازپیش تو؟هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز،اول که دل من به تمنای تو پرزد،

چون کبوتر،لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ..."

 

بازگفتم که: "تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذرازعشق ندانم، نتوانم"

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت...

اشک درچشم تو لرزید،

ماه برعشق تو خندید

 

یادم آمد که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگرهم،

نه گرفتی دگرازعاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دگرازآن گوچه گذرهم...

 

بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

 

فریدون مشیری


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 2:11 توسط دوشیزه |
خیلی سخته

 

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته توی پاییز با غریبی اشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره


وقتی از غربت ایام دلم می گیرد
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد


به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را اه به هم میریزد؟
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد!
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و گاه به هم می ریزد
هر چه را عقل به یک عمر به دست اوردست
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
اه.یک روز همین اه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد...


گفتمش دل می خری؟پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود...



ادامه مطلب
لینک ثابت| دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط دوشیزه |
بخند
ادمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
ادمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

------------------------------------------------------------------------

یکی می پرسد اندوه تو از چیست
سبب ساز سکوت مبهمت کیست
برایش صادقانه می نویسم
برای انکه باید باشد و نیست





ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:35 توسط دوشیزه |
نوش جونت

یه رفیق بودی اما صد تا دردسر بودی
اما از تو هیچ وقت نبریدم
تو رو از خودم می دیدم
پشت سر همه غریبه رو به روم دیدم فریبه
اما فکر کردم کنارم شانه های یک رفیقه
داشتم اشتباه می کردم تو رفیق من نبودی
من تا اخر با تو بودم تو از اولم نبودی
داشتم اشتباه می کردم که تمام زندگیمو به دستای تو دادم
حالا اینجام تک و تنها برگ خشک یه درختی غرق بادم
نوش جونت اگه بردی نوش جونت هر چی خوردی
تو رو هیچ وقت نشناختم نوش جونم اگه باختم

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:42 توسط دوشیزه |
دلم می خواهد

باز هم مطلب ارسالی توسط دوست عزیزم ایهام.

دلم می خواهد از این خانه بگریزم
دلم می خواهد از اینجا روم جایی
به محرابی به سردابی
میان چشمه آبی
به هرجایی که آنجا خلوتی باشد
ز آدمهای بی مصرف تهی باشد
به جای این همه بیگانه
آنجا همدلی باشد
به جای این همه تکرار بیهوده نویی باشد
کسی از جان برای من سخن گوید
کسی از عشق و شیدایی نشان جوید
دروغستان شمیم غنچه های راستی بوید
همه بیگانه با خودخواهی و نخوت
همه آزرده از سیم و زر و ثروت
برون از شهوت و از حرص و از نکبت
بهاری باشد و گلهای شب بویی
به باغ خلوتی آبی روان جویی
صدای نغمه بلبل که آید از سر کویی
روم ای کاش روزی آخر دنیا
به آرامش رسم در کلبه ای زیبا
نیاندیشم من از پیدا و ناپیدا
کدامین راه بر آنجا رسد یاران
نمائیدم نشان از راه بی پایان
که شاید یابمش در اوج کوهستان
و شاید هم به دریا ، ابر یا باران
چه نزدیک است آن باغی که می گفتم
چه شیرین است رویایی که می جستم

هم اکنون دست خود بنهاده در دستم ....

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط دوشیزه |
کال ترین

در گفتن تو همیشه من لال ترینم
در اوجی و من همیشه بی بال ترینم
افتد ز درخت میوه اش گر برسد
بر روی درخت عشق من کال ترینم.

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:46 توسط دوشیزه |
5 وارونه

۵ وارونه چه معنا دارد؟  
خواهر کوچکم از من پرسید.
من به او خندیدم.
کمی ازرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار درختان دیدم.
باز هم خندیدم.
گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه یه ۵ وارونه به مینو می داد.
انقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید.
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی ۵ وارونه چه معنا دارد.


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:55 توسط دوشیزه |
یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود  زیر گنبد کبود  لخت و عور تنگ غروب  سه پری نشسته بود
زار و زار گریه می کردن پریا    مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا
پریای نازنین  چه تونه زار می زنین  نمی گین که برف می یاد
نمی گین بارون می یاد   نمی ترسین پریا
پریا گشنتونه   پریا تشنه تونه   پریا خسته شدین   مرغ پر بسته شدین
دنیای ما قصه نبود   پیغوم سر بسته نبود    دنیای ما عیونه   هر کی می خواد بدونه
دنیای ما مار داره    بیابوناش خار داره    هر کی باهاش کار داره    دلش خبر دار داره
دنیای ما بزرگه    پر از شغال و گرگه    دنیای ما همینه     بخوای نخوایی اینه

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:20 توسط دوشیزه |
حافظ

یارم چو قدح به دست گیرد                        بازار بتان شکست گیرد
هر کس بدید چشم او گفت                         کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده ام چو ماهی                         تا یار مرا به شست گیرد
در پای فتاده ام به زاری                          ایا بود ان که دست گیرد
خرم دل انکه همچو حافظ                        جامی زمی الست گیرد

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:7 توسط دوشیزه |
در کوچه سار شب
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خرابتر نمی شود
که خنجر غمت از این خرابتر نمی زند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای اشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم ار سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:45 توسط دوشیزه |
مرغ
من ان مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را              
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم این چنین بی دست وپا خود را
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم رسد از خویش هم سازم جدا خود را

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:32 توسط دوشیزه |
دلبر
عزیزم کاسه چشمم سرایت             میون هر دو چشمم جای پایت
از ان ترسم که غافل پا نهی باز         نشینه خار مژگونم به پایت
تو که نازی وبالا دلبرایی                    تو که بی سرمه چشمان سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی      به ما گویی که سرگردان چرایی

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:28 توسط دوشیزه |
کجا رفت
عجب ان دلبر زیبا کجا رفت؟                         عجب ان سرو خوش بالا کجا رفت؟
میان ما چو شمعی نور می داد                    کجا شد ای عجب بی ما کجا رفت؟
دلم چون برگ می لرزد همه روز                    که دلبر نیمه شب تنها کجا رفت؟
برو در باغ پرس از باغبان ها                         که ان شاخه گل رعنا کجا رفت؟
چو دیوانه همی گردم به صحرا                      که ان اهو در این صحرا کجا رفت؟

 

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:24 توسط دوشیزه |
شد زغمت خانه سودا دلم
شد زغمت خانه سودا دلم                       در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماهرو                            می نگرد جانب بالا دلم
اه که امروز دلم را چه شد                        دوش چه گفته است کسی با دلم
از دل تو در دل من نکته هاست                 وه جه ره است از دل تو تا دلم
در طلب گوهر گویای عشق                      موج زند موج چو دریا دلم

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:19 توسط دوشیزه |
کجاست

انکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
انکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟
انکه سوگند خورم جز به سر او مخورم
انکه سوگند من و توبه ام بشکست کجاست؟


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:15 توسط دوشیزه |
شعری از باباطاهر

به دریای غمت دل غوطه ور بی                           مرا داغ فراقت بر جگر بی
به چشمم قطره های اشک خونین                       تو گویی لاله باغ نظر بی
زبس مهر رخت عالم فروزه                                  جهان را دل به مهرت سینه سوزه
فلک را شیوه دایم این چنین بود                           که هر جا چشم امیدی بدوزه
دل از دست غمت زیروزبر بی                               دو چشمانم پر از خون جگر بی
هر ان یار عزیزش ناز ور بی                                 دلش پر غصه جانش پر شرر بی
جدا از رویت ای ماه دل افروز                                 نه روز از شو شناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میسر                                    بود هر روز مو چو عید نوروز
بیا جانا که جانانم تویی تو                                  بیا یارا که سلطانم تویی تو
تو خود دونی که غیر از تو ندارم                            بیا جانا که ایمانم تویی تو


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:12 توسط دوشیزه |
روز و شب

مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب
جان دهم از دوری دیر اشنایی روز و شب
هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز وشب
عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام
تا بیابم شاید از تو ردپایی روز وشب
دل خوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز وشب
پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من
روز و شب با یاد تو دارم صفایی روز وشب


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:13 توسط دوشیزه |
قفس
وفا دار تو بودم تا نفس بود                             دریغا همنشینت خارو خس بود
دلم را بازگردان بازگردان                                 همی جان سوختن بس بود
درون سینه اهی سرد دارم                            رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم                    همی دانم دلی پردرد دارم
کسی مانند من تنها نماند                            به راه زندگانی وا نماند
خدایا در قفای کاروان ها                               غریبی در بیایان جا نماند
لب خشکم ببین چشم ترم را                       بیا از باده پر کن ساغرم را
دلم در تنگنای این قفس مرد                        رسید ان دم که بگشایی پرم را

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:9 توسط دوشیزه |
گریه

   بگذار بگریم منو و بگذار بگریم                              بگذار در این نیمه شب تار بگریم 
او رفت و امید دل من دور شد از من                         بگذار که بر دوری دلدار بگریم
در ماتم پژمردن گل های امیدم                               بگذار که چون ابر به گلزار بگریم
مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش                            بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم
غمخوارمن خسته به جزدیده من نیست                   بگذار به غمخواری خود زار بگریم
در ورطه ی دیوانگی ام می کشد این عشق              بگذار بر این عاقبت کار بگریم 


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:3 توسط دوشیزه |
اسمان


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:14 توسط دوشیزه |
اخر از عشق تو

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط دوشیزه |
هر روز فرصت جدیدی برای دوست داشتن است


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:54 توسط دوشیزه |
تن شکسته

با تو این تن شکسته داره کم کم جون می گیره
اخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره
با تو انگار تو بهشتم با تو پرسعادتم من
دیگه از مرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر نشینم اگه هیچ نداشته باشم
با تو من مالک دنیام بی تو در نهایتم من
با تو شاه ماهی دریا بی تو برگ خشک تو ساحل
با تو شکل یک حماسه بی تو یک کلام وافر
بی تو من هیچی نمی خوام از این عمری که دو روزه
نرو تا غم واسه غلبم پیرهنی از عزا بدوزه


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:27 توسط دوشیزه |
باز ای
باز ای و بر چشمم نشین ای دل ستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر اسمانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخنی
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
من مانده ام مهجوراو بی چاره و رنجور او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر استانم می رود


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:9 توسط دوشیزه |
بخت
فلک سیاره ی بخت من اندر اسمان گم شد
همایونی سهیلی داشتم اندر خزان گم شد
کشیدم تیره اهی از جگر اما نشان گم شد
زاندوه غمت در سینه ام راه فغان گم شد
ز بیداد لبت حرف و شکایت از میان گم شد


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:0 توسط دوشیزه |
کاش می شد
ای کاش می شد قطره اشکی روی جشمان تو باشم
کاش می شد همجو مچنون زار و حیران تو باشم
بی تو امیدی ندارم گوشه ی جشمی به من کن
ماه من تا کی اسیر روی تابان تو باشم
رنگ من رنگ غریبی رنگ پاییز و تباهی
کاش می شد باور تو رنگ ایمان تو باشم
از خدا خواهم که مهرمبر دل پاکت نشیند
در خیال لحظه هایی جشم گریان تو باشم

ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:52 توسط دوشیزه |
بی خیال
من شعر می خوانم برایت شعری از درد
اینچا فقط من مانده ام با یک دل سرد
من شعر می خوانم اما تو بی خیالی
اصلا که بود ان که تو را در قصه اورد
اصلا تو بی خود امدی می دانی اقا
لطفا به انچایی که بودی باز بر گرد
دیگر نمی خواهم تو را زیباترین زشت
اخر جه می دانی دلت با من جه ها کرد
دیگر برو من باز می مانم در اینچا
در انتظار تو ولی وقتی شدی مرد


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:35 توسط دوشیزه |
خنده

گفتم ای دوست مهربانتر باش
بهترینی و باز بهتر باش
ترکم اندر میان راه مکن
یار اغاز و یار اخر باش
با تو یکدل شدن وظیفه ی من
تو هم ای دوست مهر پرور باش
تو که سلطان روح و قلب منی
حاکمی خوب و دادگستر باش
خنده ای کرد و گفت:کز چانم دست بردار و فکر دیگر باش


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:29 توسط دوشیزه |
مهر ایران زمین

Persian Poetry by Pajman Bakhtiyari - I Love Iran and Iranians


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:13 توسط دوشیزه |
هر چا که تو باشی


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:13 توسط دوشیزه |
شعر زیبایی از سهراب سپهری (نشانی)
(خانه دوست کچاست؟)در فلق بود که پرسید سوار.
اسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
(نرسیده به درخت
کوجه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در ان عشق به اندازهی پرهای صداقت ابی است.
می روی تا ته ان کوجه که از پشت بلوغ سر به در می ارد
پس به سمت گل تنهایی می پیجی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی چاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت صیال هوا خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاچ بلندی بالا چوچه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کچاست؟)


ادامه مطلب
لینک ثابت| دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:58 توسط دوشیزه |
شعری زیبا ............................................
در زیر کتابت همه کس نام نویسند 
                                    من گمشده ی عشق توام نام ندارم

ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:18 توسط دوشیزه |
در باره وبلاگ

وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
نویسندگان
امکانات
اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS
آرشیو موضوعی
شعرهای عشقولانه
عسکهای عشقولانه
SMS های عشقولامه
مطالب عشقولانه
مدلهای مو
مدلهای میکاپ
مدلهای کفش
مدلهای لباس
سخنان عارفانه
ضرب المثل
حیوانات زیبا
سخنان طنز گونه
نمایشگاه ماشین
آرشیو
هفته اوّل آذر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
پیوندهای روزانه
دختر و پسرهای ایرونی
لینک دوستان
تبلیغات واقعا رایگان
آجرپاره هرچی بخواهی داره
بپــــــــــچون --- وای اینا چیه
وبلاگ تخصصی تهران
زمونه بهترین انتخاب
فروشگاه آنلاین عطریات
Free Softwar Download
انتخاب بهتر زندگی بهتر
اخبار و راهنماي بازي
آجرپاره هرچی بخواهی داره
::ارشیو موزیک ایرانی::
ارباب حلقه ها
عاشق بی رحم
سپید اندیشان جاده ابریشم
روزگار
مولانا و مولاکم شیخ کشک الدین بد پیله
نوشته های استادم اقای شاهد
رویای شیرین من
دل نوشته های داداش سامان
افق کور(دل نوشته های ایهام)
روی قلب وحید
بن بست عشق
گل پسر
مهرآبی
bepichoooooooon
(::..ترفد.اس ام اس.دانلود..::)
بر و بچه های قیر
شهرزاد
عافی_عاطی
دل نوشته های می خونه
عشق و عاشقی
dont forget me
دل نوشته های دو عاشق
عاشق دل شکسته
we can
تک پسر::قالب ساز
لوگوی دوستان
تک پسر یک سایت واقا تک
جستجو




آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:ترجمه قالب:
تک پسر یک سایت واقا تک

Template design by: Takpesar.blogfa.com

Louisiana Jones Act