| دوشیــــــــــــزه وقتی لبخنددنبال جایى براى نشستن میگردد،آرزومیكنم لبانت آن نزدیكى باشد |
|
|
|
هنگامی که :تمام بهشت را با نگاهی بر اندام درخت پنجره ی اتاقم تجربه می کنمچرا ناراحت باشم؟وقتی که :بهترين موسيقی را در سکوت اتاق کوچکم می شنومچرا غرق شادی نباشم؟گاه يک لبخند آن قدر عميق می شود که گريه می کنم...گاه:يک نغمه آن قدر دست نيافتنی است که با آن زندگی می کنم...گاه :يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نمی کنند...گاه :يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 16:19 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 23:41 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
یادداشتی آموزنده از نلسون ماندلا من باور دارم ...
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 14:44 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی خودِ تو جان جهانی گر نهانـی و عیانـی تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی تو خود اویی به خود آی تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی و گلِ وصل بـچیـنی ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:3 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند
دیه اش نصف دیه توست می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن 4 همسر هستی برای ازدواجش در هر سنی اجازه لازم است و تو هر زمان که بخواهی به لطف قانون گذار می توانی ازدواج کنی او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی او می زاید و تو برای فرزندشذ نام انتخاب می کنی او درد می کشد و تو نگرانی که دختر نباشد او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشت را می بینی او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ....
دکتر علی شریعتی ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 13:35 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
زندگی می خواهد بداند که دقیقا از ان چه می خواهید.اگر چیزی نخواهید چیزی به دست نخواهید اورد. همه رویدادهای زندگی اینه ای است که اندیشه هایت را باز می تاباند. زندگی دقیقا همان گونه است که تصویرش می کنی. به قدرت ذهن ایمان داشته باش. منش یعنی تقدیر! خواستن بهترین مایه بقای اندیشه هایت است.هرچه خواستن شدیدتر باشد،خواسته ات با شتابی افزونتر در زندگیت متجلی می شود. صمیمیت و شدت،لازمه کامیابی است. راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. زندگی بسته به چهارچوب زندگی ات است. مدام دولتمند خواهم ماند! مراقب فرصت ها باش و همین که فرصتی پیش امد بی درنگ ان را بقاپ! زندگی دقیقا به ما همان چیزی را می دهد که از ان انتظار داریم. اگر ندانی به کجا می روی معمولا به جایی نمی رسی. هر روز زندگیم از هر جهت بهتر و بهتر می شود! نبوغ یعنی به انجام رساندن انچه از ان لذت می برید.این نبوغ راستین زندگی است. باید بدانی چگونه شهامت داشته باشی. قادر به انجام دادن هر کار خواهم بود! باز ایستید و بدانید که من خدا هستم! مارک فیشر ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه دوم بهمن 1388ساعت 0:47 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
دلبر جانان من برد دل و جان من برد دل و جان من دلبر جانان من از لب جانان من زنده شود جان من زنده شود جان من از لب جانان من اين دل حيران من واله و شيدا توست واله و شيداي توست اين دل حيران من
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:22 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد دختر گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال ها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روز هایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است
فروغ فرخزاد
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:59 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره اگه پژمرده باشی گلدونت برات بمیره گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره
تو را تا اوج می خواهم برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم دلم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم تو هستی در وجود من تو را هرگز نمی رانم
تو را از بس زلالی دوست دارم تو رااز بی مثالی دوست دارم اگرچه شاخه گلی هم ندارم تو را با دست خالی دوست دارم
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 14:57 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
دوستان سلام من بعد از یک مدت طولانی دوباره برگشتم میدونم که این مدت از دستم راحت بودید اما باید خدمتتون عرض کنم که واقعا متاسفم چون من باز برگشتم! به زودی هم یه پست توپ براتون میذارم. پس منتظر حضور سبزتون هستم. ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:35 توسط دوشیزه اکرم ;) |
|
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
|
|
|
|
|
دختر و پسرهای ایرونی |
![]() |
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
|
RSS
|